سديد الدين محمد عوفى

مقدمهء مصحح 31

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

معدلت و مهابت پادشاهانه و سياست ملوكانه مقهور و منهزم گردانيد ، و اكثر ايشان را به دوزخ فرستاد ، چنان كه گفته‌اند ، شعر « 1 » و قال اللّه طول الدهر هذا * بذولا بالغدايا و العشايا و همّك فى مطار [ دة ] الاعادى * و شغلك فى مراعاة الرّعايا f 458 b چون اين ملاعين دمرهم اللّه و [ اذ ] لهم حشمت ملكدارى و مهابت جهاندارى و فرپادشاهى و ظفر و نصرت پادشاه دين‌پرور شهريار غازى اعلى اللّه امره مشاهده كرد [ ند ] و وهن و ضعف و مخذولى خويش بديدند روى به فرار نهادند و حيات را غنيمت شمردند و در يكشب تا حدود جرجان ( ؟ ) براندند و از نهر سند عبور كردند و سكان اين اقليم از نهب و قتل و حرق آن ملاعين دمرهم اللّه و اخزاهم خلاص يافتند و آن صيت به اطراف عالم و اكناف گيتى ساير و طاير گشت و بر روى روزگار مخلد بماند و بر همه مقرر و محقق شد كه اين پادشاهى و سلطنت و جهاندارى و بسطت كامگارى و قدرت در دودمان اين شاه جهان خدايگان ربع مسكون ناصر الدنيا و الدين خلد اللّه ملكه تا دامن قيامت باقى خواهد بود . . . آلخ . نتايج حاصله از مطالعهء سطور بالا از اينقرار است : 1 - از زندگى عوفى جز آنچه خود او در ضمن كارهايش به دست مىدهد هيچكدام از معاصران خبرى نداده‌اند در صورتى كه از مطالب بالا كه به دست يكى از دوستان همزمان او كه از علاقه‌مندانش به شمار مىرفته و حتى از شدت اشتياق بدون اجازه به استنساخ ترجمهء فرج بعد الشدة پرداخته است نوشته شده به نكاتى پى مىبريم . متأسفانه اين نسخه ناقص است و نام مستنسخ هم در زمرهء هيچكدام از معاصرين عوفى در لباب الالباب نيامده است ولى دليلى هم وجود ندارد كه ما اعتراف او را دربارهء استنساخ پنهانيش از اين اثر انكار كنيم ، از طرفى حقايقى كه در باب تاخت‌وتاز مغولان در سند و ملتان دارد ( 621 ه ) از زبان

--> ( 1 ) - نظام الدين در تصحيح اين دو بيت خود را مرهون آقاى سيد جعفر حسين مىداند